تبليغاتX
عنوان ندااااااااااااااارد ...

عنوان ندااااااااااااااارد ...
همه چی ..
چرا .....

به خدا شرمنده شدم ......

مخصوصا از تو آبجی نیلو :X


 


انقدر دلم واسه همتون تنگیده ....ولی نمیشه دیگه ...






به همین زودی ها میاام



فعلا ببشخین



خاطره ای در تاريخ دوشنبه نهم آذر 1388 از حسام

گروه دانش: دانشمندان به تازگی یافته های خود را پس از تحقیق روی موجودی که گفته میشود قدیمی ترین نیای مستقیم انسان است منتشر کردند . یافته های دانشمندان درباره این فسیل 4میلیون 400 هزار ساله بنام  پسر شجاع  که  نام علمی آن : آ ردی پیتکوس 405 رامیدوس پــَچول ..نام گذاشته شده است , تصورات پیشین دانشمندان درباره نیای انسان ها را دگرگون کرده و نوعی سردرگمی برای آنها در بر داشته

به گزارش بی بی سی این فسیل در سال 1992 در منطقه  جرقه که جزو مناطق تحقیقاتی  اتیوپی  میباشد کشف شد و برای اینکه ظاهر آنها کاملا شناسایی شود 17 سال طول کشید .مهمترین این فسیل ها همین موجود نر , آردی میباشد که دانشمندان نتیجه تحقیقات خود را درباره او شرح دادند .تیم تحقیقاتی که روی این اسکلت کار کرده , استخوان های اصلی مثل جمجمه , دست , پا , ران و دندان ها را به خوبی شناسایی کرده

دکتر ژ-سیندرلا از کالیفرنیا ی رضوی به همراه دکتر ز- بابی گوریل روی این فسیل کارکرده اند و میگویند :کار جمع آوری و بازسازی این استخوان ها واقعا طاقت فرسا بوده است . سال ها زمان برد تا ما این استخوان ها را در موزه ملی اتیوپی تمیز کرده و با استفاده از آنها اسکلت فسیل آردی را باز سازی کنیم .کار مطالعه روی فسیل و مقایسه  یافته هایمان درباره آن با دیگر نمونه ها نشانگر این بود در 4 میلیون و خورده ای سال پیش سوار خودرو 405 میشده است ..

آردی چگونه زندگی میکرده است ؟

این فسیل ها در منطقه مطالعاتی جرقه در 230 کیلومتری آدیس آبابا پایتخت اتیوپی کشف شده اند .این منطقه نقش مهمی در کاوش های دیرینه شناسی تاریخ دارد . چون پیش تر نمونه های برجسته ای از فسیل ها و عطایق و موجودات انسان نما در این منطقه یافت شده اند .فسیل اچ- پی که تا پیش از کشف آردی قدیمی ترین فسیل تقریبا کامل یک انسان نما به شمارمی رفت در همین منطقه کشف شده است .دانشمندان میگویند آردی یک مترو 80 سانتی به راحتی میتوانسته از درختان بالا برود و رانندگی کند اما  در عین حال روی دوپایش هم حرکت میکرده است. با این حال نکته ای که باید درباره راه رفتن آردی به آن اشاره کرد که راه رفتنش هم یه نوع رقصه ..که با موزیک ایرانی نیز هماهنگی خاصی داشته است . ولی کف پایه آردی مانند ما کمانی نبوده اسن و از این رو نمیتوانسته مسافت های طولانی رو پیاده روی کند

پرفسور  چیکن وروجک از دانشگاه کنتاکی باربی کیو میگوید : با تمام ابهامات موجود میتوان گفت آردی یک نمونه بسیار قدیمی و تقریبا کامل انسان نما میباشد

و همچنان تحقیقات روی این موجود ادامه دارد !!

 

 

 

 

 



خاطره ای در تاريخ دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388 از حسام

یکی از پزشکان جوان یک مرکز روانپزشکی در مشهد 4 نفر از بیماران خود را با ناخون گیر و چاقو میوه خوری و یک سوزن ته گرد کشت .

وی ادعا میکند برای نجات بیمارنش از درد و رنج آنها را کشته است .

سرتنگ  سیمبا رئیس پلیس خراسان رضوی درمصاحبه با خبرگذاری جرقه با اعلام این خبر گفت :
این پزشک جوان که به نام مستعار سیندرلا ملقب است در یک مرکز روانپزشکی 4 بیمار را به فجیه ترین نحو ممکن کشته بود که توسط پلیس مشهد دستگیر شد..البته نام اصلی این پزشک را در بازجویی های انجام شده توسط بازپرسان حرفه ای بدست آوردیم .نام اصلی این متهم یه چی تو مایه های جلبک ..خزه و از این قبیل گیاهان دریایی میباشد که تنها نقطه تشابه اسمش با خودش در  IQ  میباشد
وی افزود: پزشک متخلف در بازجویی ها اعلام کرد که این 4 بیمار همراه با دیگر بیماران در کلاس ها و جلسات گروه درمانی شرکت میکردند ما به دلیل اینکه در وضعیت رفتاری آنها تغییری ایجاد نشده بود و برای اینکه این افراد از رنج روحی و فشارهای روانی نجات پیدا کنند آنها را کشته است
بر اساس گزارشات کارشناسان پلیس فدرال مشهد و بازپرس قادر نریمان پسرعمو بازپرس نادر نریمان فرمانده گردان ایمان , تحقیقات در مورد قتل این 4 بیمار همچنان ادامه دارد و موارد مشکوک بسیار یافت شده است ..یکی از مشکوک ترین موارد مدرک دکتری این پزشک بوده که مسئاله ای مبهم و نا مفهوم است و دیگری نحوه ی استخدام این پزشک در این مرکز که احتمال میرود پزشک متهم این پرونده خود بیمار این مجموعه بوده است ..همچنان تحقیقات در مورد این پرونده ادامه دارد
بازپرس قادر افزود متهم سیندرلا هم اکنون در یکی از بیمارستان های روانی تحت مراقبت های شدید پزشکی قرار گرفته است . از آخرین اعترافات سیندی در بیمارستان میتوان به موارد ذیل اشاره کرد
_اچ پی هم بیمارلا علاج هستش   مرا برای درمان بیل به تهران بفرستید
_عاملی دوست دارم ..
_سوگول آی ام بلک بورد ..واتس آپ ؟
_در بیمارستان با سران اجلاس کشورهای مسلمان نیز یک مناظره در مورد اینکه کی قشنگ تر میرقصه نیز برگذار کرده است و در پایان این اجلاس سید حسن نصرالله به عنوان قشنگ ترین رقصنده معرفی شد  
_و گفته های دیگری که از بیان آن در مجله معذوریم ..

خبرگذاری جرقه ... مشهد
دی :



خاطره ای در تاريخ چهارشنبه یکم مهر 1388 از حسام
همین جوری رو هوا نوشتم ها ...زیاد غلط نگیرین دی : 

خبر جدید ...دنیا به آخر رسیده است ....( بدون شرح )



نه نظر هیئت مدیره این شد که شرح کوتاهی بنویسه :
بعد از اعلام خبر اینکه یکی از دختران جرقه در اتفاقی باور نکردنی ..شوخی شوخی .الکلی تو مایه های آب زرشک چرخی پاساژ علائدین مزدوج شده است ..در دنیا تغییراته قابل توجهی اعمال شده است
 
مطهره اعلام کرد پس یک سفر 352 روزه دور ایران و بستن دخیل به 1414 زری از امام زاده بگیر تا خود امام رضا توانسته است پسر عمه خویش را به شدت خر کرده  و او را متهم به تحمل خودش کند ... تا ابد کند
طی این اقدام جمعی از خرهای ایران در جلوی در سازمان محیط زیست واقع در تهران گرد هم آمده و اعتراض خود را نصبت به این اقدام اعلام کردند
دراین گرد هم آیی معترضیت با رنگ قهوه ای سوخته و قهوه ای روشن اعتراض خود به این سازمان اعلام فرمودند..
گروه حوادث :
به اهواز آمدیم تا شرح مختصری از این ازدواج برای خوانندگان مجله تهیه کنیمکه به این شرح میباشد :
مطهره گفت اگر با این اوصاف باز هم اتفاق مورد نظر رخ نمیداد قصد سفر به دور دنیا و بستن دخیل به تمامیه اماکن مقدس دنیا را داشته است ..و به هیچ وجه دست از خواسته ی خود بر نمیداشته ..که به حول قوه ی الهی توانسته به آن درجه برسد که جوان خام و کم تجربه ای را تا سر حد مرگ خر کند
گروه بین الملل:
این اقدام عجیب که در کتاب گینس نیز ثبت شده است عواقب متعددی داشت 
یکی از عواقب این ازدواج رخ دادن سونامی در مالزی است
این سونامی در تاریخ بشر بی سابقه بوده .. طول امواج حاصل از این سونامی غیر قابل محاصبه بوده است
امواج بعد از زیر گرفتن کل کشور مالزی سواحل ژاپن را نیز نابود کردند ..
کمیته بین اللملی حمایت از بقای بشریت نیز طی خبر اعلام کرده است این یکی از بیشترین خصارت هایی بوده که در طول تاریخ مشاهده شده است ..
نابودی کامل یک کشور ..و چند شهر ساحلی گوشه ای خصارت های این ازدواج بوده است ..
این سازمان نیز شوهر مطهره را تهدید کرده است که اگر اقدامی مخالف اعمال اخیر انجام دهد که باعث رخ دادن حوادثی از این قبیل شود بعد از آدولف هیتلر بزرگترین جنایت کار بشر شناخته شد و جزای اعمالش خواهد رسید ..
از دیگر عواقب میتوان چرخش 0.5 درجه ای ماه در محور گردش خود به دور زمین و اختلال در روز شب شده ..به گفته ی منجمین بزرگ جهان این اقدام یاعث شده است سال های قمری یک روز کم شده و نمونه اش را در آغاز ماه شوال نشان داده است . که به انتقادت و مباحث زیادی از جامعه روحانیون ایران مواجه شد .
در شمن مذکور میشویم بهم ریختن سال قمری اصلا و ابدا به سیاست های اخیر ایران مربوط نمیشود
به غیر از این میتوان به تغییر در جذر و مد دریا ها و اقیانوس ها اشاره کرد .. تعدادی از کشتی های بار بری در چند اقیانوس مختلف جهان مقود شده و تا کنون هیچ گونه ارتباط مخابراتی برقرار نشده است  ..
طی همین اقدامات مثلث برمودا که یه راس مثلث در سواحل میامی قرار داشت جا به جا شده و اکنون مثلث برمودا در نزدیکیه لس آنجلس دیده شده است .. 



مطی .. ازدواجت با پسر عمت خیلی مبارک باشه ...ایشالا خیلی خیلی خیلی خوشبخت شی ..
قدر شوهرت رو بدون ..اگه اون نبود ..







تو میترشیدی  دی :



خاطره ای در تاريخ سه شنبه سی و یکم شهریور 1388 از حسام
با ارز پوزش و غیره



یک مقداری سرم شلوخه .... نمیتوانم دسته* به قلم بشوم دی:


به محض خلوتیدن کله ی اینجانب سریعا بقیه این خاطرنامه را مکتوب میفرماییم



با اصغر و عزت و کمال تشکرات 



خاطره ای در تاريخ شنبه بیست و هشتم شهریور 1388 از حسام
سارقان سابقه دار ....32 ساعت پس از آزادی دستگیر شدند

این دو سارق که قبلا به حکم اعدام محکوم شده بودند به سبب پرونده های سرقت و قتل و دزدین یک پسر جوان شنبه این هفته بعد از کسب رضایت از شاکیان خود آزاد شدند
مینا اس آر و حسین اچ بیل دو متهم مزدوج بعد از 32 ساعت رهایی توسط ماموران آگاهی دستگیر شده و بدون دادگاه به زندان منتقل شدند ..
مینا اس ار به علت سرقت میلیون که به شرح زیر میباشد
نگهبان یک دامداری که برای تماشای سریال جومونگ از دامداری خارج شده هرگز نصور این را نمیکرد که اشخاص پلیدی نقشه سرقت 100 راس گوسفند را در سر دارند
سردار بازپرس نریمان اینگونه توضیح میدهد :
نگهبان مارمول خر مغزیان برای تماشای این سریال محل پست خود را ترک کرده و متهم مینا با استفاده از این غفلت نگهبان موفق به سرقت 100 راس گوسفند شده است .صاحب دامداری دکتر وروجک فسقلیان برای تنظیم شکایت به کلانتری 816 محلشون مراجعه کردند . پس از بازرسی دوربین های مدار بسته دامداری چهره متهم سابقه دار توسط بازپرس نریمان که بازپرس پرونده های قبلی  مینا نیز بوده است شناسایی و دستگیر شد .
و اما دیگر متهم آزاد شده اچ پی :
فارس نیوز :
مر جوان بعد از آزادی از زندان در روز شنبه اقدام به سرقت یک دستگاه ریو سفید کرده است که متعلق یه یک خانم  از مناطق بالا شهر اینا حوالی خیابان فرشته بود
عصر  یک شنبه 7 شهریور ماه 1388 ماموران گشت انتظامی تهران بزرگ برای رسیدگی به شکایت اهالی یک خیابان به محل مراجعه کردند ...
در این خیابان مرد جوان صاحب خودرو ریو با 12دستگاه خودرو که در یک خیابان  پارک بودند تصادف کرده و خسارات زیادی به ماشین ها وارد نموده .. اهالی خیابان مرد جوان را نگه داشتند تا ماموران راهنمایی و رانندگی  برای رسیدگی به نوع تصادفات به محل وارد شودند ..
با استعلام پلاک خودرو ریو مشخص شد که خودرو مسروقه میباشد ..و برای دستگیری صاحب آن اقدام شد که متهم پا به فرار گذاشت .. و در حالی که قصد فرار داشت با شش خودرو دیگر نیز تصادف کرد
وسر انجام دستگیر شد ..

بازپرس نریمان که بازپرس این پرونده نیز بود ... با اعلام اینکه چرا عاقل کند کاری که پس فردا مردم بهش بخندند ؟ آیا ؟



خاطره ای در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 از حسام


قسمت دویوم !!
تو این قسمت بیشتر روی دیالوگ های گفته شده توسط پویا تمرکز شده است .. و کمی نصبت به گزارش های قبلی مجله متفاوت است
این چنین گفت پویای نام دار :
وقتی دستگیر شدم چشمام رو بستن ..
انداختنم تو یه ماشین بوی بدی اونجا میومد ..
نمیتونستم جاای رو ببینم ..ماشین هم شروع به حرکت کرده بود ..
یه مسیری همین جوری صدای شلوغی و تیر اندازی میمود ..چند بار ماشین توقف کرد و چند نفر دیگه هم دستگیر کردن
بعد از طی مسیری صدا ها قطع شد ..صدای ضبط ماشین بلند شده بود ..و یه آقایی با ریتم 8×6 میگفت ..
((نیر (nayeR)..نیر... دیگه بسه .. بیا یبار وفا کن ..نیر یا جونم بس کن ..یا دردم دوا کن ..نیر دل من ...))
اما هنوز صدای افراد حاضر در ماشین میمود ..
یکی میگفت ..مارو کجا میبرن ...
گفت : اونجا که نادر زایمان کرد
اون یکی گفت : کجاس خو ؟
پویا : اااا  مارمول بابا شد
اون یکی : مارمول کیه ؟
پویا ..: نمیشناسیش ... ؟  
اون یکی : خفه میشین یا بیام ... بیب بیب
منم از آقای خیلی بی ادب که به بچه ها نظر بد داشت سوال کردم ..آخه معلوم بود یه چیزایی میدونه
گفتم ..آقا ....آقا ....
گفت ...بیب بیب ..بنال
گفتم مارو کجا میبرین ...نهار هم میدن ؟
گفت ..جیگرتو ...تورو میبریم خونمون ......
...؟!!
((خبر نگار محترم یک مقداری رک هستن ...ولی من سانسور کردم ..)) 
همکارش گفت یا کهریزک ..یا هتل اوین ...
پویا : درکه چی ؟ تور خارج از شهر هم دارین ...عکس قرار رو به منم بدین )):
یک ساعتی توی راه بودیم ..از ماشین پیادمون کردن ..
وقتی چشمام رو باز کردن ...انگار میتونستم نفس بکشم ...از بقل دستیم سواال کردم توهم چشماتو بسته بودن نمیتونستی نفس بکشی
گفت  : چشم ؟
گفتم آره ..
گفت چشم کسی رو نبسته بودن ...
گفتم ..اا... من چرا هیچ جا رو نمیدیدم ؟
گفت تو چشمت رو بستی ..
بعدش هم آروم به خودش گفت همین یکی رو اینجا کم داشتیم
من که متوجه منظورش نشدم و همش در فکر رشادت هایی بودم که انجام دادم

روز اول مارو تو یه کانکس نگه داشتن ... اونجا خیلی  آدم بودش
چندتا جنازه هم بود ... مامور ها دیر به دیر سر میزدن واسه همین جنازه محیط رو خیلی وحشتناک کرده بودن
میگفتن غذا یک وعده در روز میدن اونم سیب زمین پخته با آب ..خیلی کم ..
امکانات بهداشتی نداشتن ...حتی دستشوئی ..
یکی اونجا برای اینکه غذای بیشتری بخوره ..به کسی نگفته بود که پدرش کنارش مرده ..
مامور ها از بوی تافن جسد پدر فهمیدن که مرده است ..
وضعیت انقدر وحشت ناک بود که تصورش در همین حالت هم برام مشکله
دو سه روزی اونجا بودیم ...شایعه شد که یه خبرنگار افغانی که اون طرف ها درحال کنده کاری بوده متوجه کانکس زندانی ها شده ... و چندتا عکس گرفته برای همین زندانی ها رو منتقل کردن ب جاهای مختلف
من کلی خدا رو شکر کردم که از اونجا خلاص شدیم ... اما نمیدونستم چه جای وحشتناک تری باید بریم ..
من و چند نفر دیگه رو به هتل بردن ...
در بــَدو ورود به هتل بهمون گفتن برین استخر عشق و حال
ما هم از خدا خاسته همه رفتیم پریدیم تو آب ..یکم خیس شدیم حس کردیم این آب نیس ..یه مقدار مزه شوری میده ...متوجه نشدیم چرا شوره ...
اما وقتی الکتریسته جریان مستقیم آمپر بالا وصل کردن فهمیدیم آب نیس ...آب نمک هستش برای اینکه یونیزه بشه و رسانا ی برق باشه ...
فقط یکبار اینکارو کردن ... !!
بعد دعوت شدیم به سونا ...اما تک نفره ..
اونایی که اعتراف کرده بودن رو ول کردن ...بردن تو سلول هاشون ...منم که چیزی برای اعتراف نداشتم ...
من رو بردن سونا خشک ...
انقدر حال داد اولش ....ولی دیگه روز سومی که تو سونا بودم هیچی نمیدیدم ...روز 4 مولکول های معلق h2o رو هوا شکارمیکردم ...خودمم نمیدونم چطوری ...ولی شدت تشنگی و کمبود آب بدن باعث شده بود
داشتم اینکارو میکردم ... که اومدن متنو بردن بیرون ...
بهم گفتن به به چه خوش هیکل شدی ...چه پوست لطیفی ...
گفتم تشنمه ..گشنمه ..
برام بربری آوردن ...یکی هم نه ...دوتا ..
منم همش رو خوردم غافل از اینکه نفغ در کمینه معده و روده منه ....
دست و پام روبستم ...همین طور منافذ خروجی گازهای طبیعیه بدن دی :
اون موقع بود که فهمیدم شکنجه یعنی چی ....
وقتی میخواستن منو از اون حالت نجات بدن ... یکی دیگه از زندانی هارو برای کمک به من فرستادن ...
خودشون هم رفتن بیرون 
وقتی منو نجات داد خدا رو شکر کردم که جای اون نیستم ..چون تازه فهمیده بودم شکنجه یعنی چی ...
پسره  که عینه بچه های گروه جرقه شده بود درزمانی که مینا و اچ پی با هم لاو  میان انتقالش دادن بیمارستان
بعد خبرش به زندان رسید که سیرتا پیاز زندگیش رو اعتراف کرده ..حتی وقتی سه ساله بوده و تو حیاط خونه خاله اینا سرپا جیش کرده بوده
من هم شروع کردم به اعتراف کردن ...از اونجایی که خودمه تو سه روز اول حضور تو پردیس آویزون حسین عاملی کردم و اومدم قرار
به سایه پیشنهاد ازدواج دادم ..و برام شرط گذاشت که به استاپو بپیوندم ..بعد با برخورد شدید حسام و عاملی مواجه شدم ...اونجا بود که به استاپو خیانت کردم ..و 10 بار پای تلفن گفتم مرگ بر استاپو ...مرگ بر استاپو
بعد یه شخصی به اسمه توت فرنگی اومد که فکر کردم دختره ...باهاش تریپ برداشتم ..دعوتم کرد خونشون باورم نمیشد ..با کله رفتم ..حتی انقد حل بودم که نفهمیدم بلیط برگشتم ماله 6 صبح نه 6 بعذ از ظهر دی :
وقتی رفتم خونه توت فرنگی اینا تازه فهمیدم اون پسره ...تازه یه پسر دیگه هم برداشته بود با خودش آورده بود .که بریم باغ ...به اسمه امیر ..تازه اونجا کلی یهم مشروب دادن و  ...........
این طرف هم تو یه تاپیک به اسمه مخ زنی من عاشق یه دختر خیلی خوب شدم به اسمه نیلز ...
نیلز دوست دارم ... [سبز]
الانم که اینجام
تازه تو تظاهرات هم سعی کردم با چندتا دختر رابطه پیدت کنم ..یکیشون که جاسوس بود همون آمریکاییه ..آرمیتاس ..
چندتاشون شهید شدن ...به خدا تقصیر من نبود
یکی شون هم که مونده داره منو میخوره ....بابا اسمش رو نبر  ...بیخیال شو

((اعترافات به علت مشکلات اخلاقی صریح ذکر نشده ..))

دیگه نفس کم آورده بودم ...
بهم گفتن ..خوب از سیاست بگو ..
منم که چیزی نمیدونستم ..چیزی هم نگفتم ..
بهم لبخند زدن ...انگار همه چی تموم شده بود
در باز شد ..
یکی با یه گلدون اومد ...خوشحال شده بودم انگار فهمیده بودن بی گناهم برای معذرت خواهی گل آورده بودن
یه گلدون کاکتوس خوشگل ..
من دست و پام بسته بود ...اون آقاهه با گل دون رفت پشت سرم .. و وقتی دوباره برگشت جلو ..گل دون دستش نبود و چشاش از حدقه داشت میزد بیرون ..
سوال کرد .. خووووووووووبی ؟
گفتم مرسی شما خوبی ؟
اون بازپرس عصبانی شد ...
گفت یکی دیگه بیار ...
آقاهه رفت یه گلدون کاکتوس دیگه آورد ..
وای این از قبلیه بزرگتر بود .. خیلی م خوشگل بود ...
همکارش بهش گفت با گلدون بهش بده ...
ازشون تشکر کردم ...دوباره یه دور زد و گلدون دستش نبود ..
گفتم راضی به زحمتتون نیستم این.. بلاخره یه زره شکنجه بود دیگه ....با همون گلدون اولی هم  من شما رو بخشیدم


دیدم بازپرس با همکارش نشستن دارن گریه میکنن ..
دلم براشون سوخت ...
در حالب گریه کردن ..یه همکارش گفت : برم یه چیزی جدید بیارم .. ؟
همکارش گفت چی ؟ ...
گفت : نمیدونم آبگرم کن از این قدیم های نفتی ؟
یا ...
همکارش گفت ..بشین بینیم باااااااا !!
این کوه رو هم غیب میکنه ...

باعث افتخارم بود که شکنجه گرها به دست پام افتاده بودن ..بلاخره ایرانی اصیل همیشه پر افتخار زندگی کرده و میکنه ...


منو ول کردن ...
وقتی داشتم میومدم بیرون ..همش سوال میکردن ..
خوبی ؟
هیچ مشکلی نداری ..
میتونی راحت راه بری ؟


منم خیلی مهربون خدا حافظی کردم .. و اومدم خونه ...

خبر نگار ما بعد از اینکه از بیمارستان مرخص شد ..این مطالب رو نوشت ... و دوباره رفت بیمارستان خوابید

..
منبع خبرگذاری جرقه  ...


خاطره ای در تاريخ چهارشنبه یازدهم شهریور 1388 از حسام
به یاد دست جوهری
دوباره ارمک می پوشم
برای جشن مدرسه پر شاهپرک می پوشم
سر کلاس نقاشی فکرامو سایه می زنم
گلای رنگی میکشم
تا بتونم رو پیرهنم

دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم
دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم

وقتی که رو تخته سیاه
هر اسمی هست جز اسم ما
فکر تو چون فانوس راه
یاد تو تنها سر پناه
اسم تو تنها تکیه گاه

من و تو باز می تونیم به کودکی برگردیم
به شکوه لحظهء راس راسکی برگردیم
میشه از دل شوره ها به قند لبها رسید
می تونیم به بوسهء یواشکی برگردیم

دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم
دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم

یاد تو که سُر می خوره
منو به ابرا می بره
پشت تموم باغچه هادوباره رنگم می پره
دوباره باورم می شه
که اسم تو مال منه
برای این شونهء سرد
آغوش تو شال منه

دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم
دوست دارم دزدکی دست تو رو بگیرم
آخر نامهء تو از خوشی بمیرم





خاطره ای در تاريخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388 از حسام

چهارشنبه 4 شهریور1388 ساعت: 18:51 توسط:اگه گفتی من کی امممممم؟؟؟؟!


خاطره ای در تاريخ پنجشنبه پنجم شهریور 1388 از حسام

مصاحبه با یکی از زندانی شدگان در گیری های سبز انتخاباتی
گروه سیاسی :
بعد از افشای جنایت های انجام شده در هتل اوین و افشای خیلی اصرار محرمانه که باعث مفتخر شدن ساباک شد گزارشی  در این مورد توسط مجله خبری جرخه  برای بیشتر در جریان قرار گرفتن این خدمات دولتی به مهمانان محترم هتل اوین تهیه شده است ..یه همین سبب مصاحبه ای با  یکی از طرفداران موج سبز در تهران  برای خوانندگان این مجله در نظر گرفتیم ..
پویا ایران الاصل تهرانی یکی از مبارزان جنبش سبز که در درگیری های بعد از انتخابات دستگیر شد این چنین گفت :
مرگ بر استاپو ..درود بر محمود و استاپو دوباره ..سایه دوست دارم .. نه ندارم .. مرگ بر این یارو اسمش رو نبر ..فیلتر میشه و خیلی چیزای دیگه مثله شکلک نیشخند !!
بعد ازاینکه خبرنگار مجله خبری جرقه با این نوع برخورد آقای آریا مواجه شد ..تصمیم گرفت برای  پویا و اطرافیانش   سوالاتش رو مطرح کند و خلاصه ای رو از زبان پویا بنویسد ..

من پویا هستم ..خوشبختم .بذار دستت رو ببیوسم .. عکس ها رو برام میفرستی ..؟ ( تا اونجایی هم توانسه سعی کرده گفته هارو دستکاری نکند ..)
در قبل از انتخابات برای حمایت از رهبر این جنبش بیرون نرفتم ..چون با یک جاسوس آمریکایی بنام آرمیتاس طرفدار یک عجوبه ی دیگر بوده ایم و به اون نیز رای دادیم ..
رای من کجاس ؟
حالا بماند .
روز بعد از انتخابات داشتم میرفتم کلاس زبان ..کلاس های زبانم در میدان ولیعصر برگذار میشود
با اتوبوس داشتم میرفتم ..دیدم یکی داره سیگار میکشه ..و چند نفرهم در حال سرفه کردن هستن
رفتم و بهش تذکر داد ...حرف زشتی زد و من بسیار ناراحت شدم
از اونجایی که چند وقت بود حس میکردم خیلی لات و لوت هستم ...با اون آقای بی ادب که حرف های رکیک در مورد پایین تنه میزد گل آویز شدم .. سیگارش روشن بود
از بخت بده ما ..کسی که در صندلی عقب این آقا نشسته بود ..چندتا قوطی مشروب همراه خودش داشت
سیگار روشن این آقا اقتاد تو ساکی که این مشروبات الکلی در اون واقع بود. ساک تون شخص شعله ور شد ..
منم که حساس شروع کرم به جیغ زدن ..راننده که ترسیده بود کنترل ماشین رو از دست داد .. در یک لحظه از پنجره اتوبوس به بیرون پرت شدم..
صحنه وحشتناکی بود ..بی اراده داد زدم یا حضرت عباس یا حسین ...
یا حسین رو که گفتم ...دیدم چند نفر هم دارن میگن ..
یا حسین ...یا حسین .. میر حسین
آرمیتاس که به فارسی  نظامی کچل معنی میشود من رو بعد از انتخابات دعوت به اغتشاش کرد
و ازم خواست تا باهاش قرار بذازم برم بیرون ..آرمیتاس دختر با جذبه ای بود ...منم که حساس
در اولین تظاهرات در خیابان آزادی شروع به پیاده روی شدیم ..به یکی از پایگاه های بسیج در حوالی خیابان آزادی رو به رو شدم ..پسر خالم هم اونجا زیاد میرفت ..بسیجی بود مثلا ..ولی برای تفریح و بازی میرفت
رفتم یه سلامی بهش بکنم ..دیدم بالای برج مراقبت پایگاه داره پست میده ..
 ..اسمش حسین بود ... دستم رو بردم بالا ..داد زدم حسین ...حسین ..منم پویا
ییهو متوجه شدم دو نفر پشت سرم دارن میگن
میر حسین میر حسین ...
طولی نکشید که اونجا پر از آدم شد ..بسیجی ها هم ریختن دمه ساختمون و چند نفر رو کشتن ...
آرمیتاس اینجا داشت فیلم برداری میکرد
محله قبلی ما تو خیابون اوستا نرسیده به میدون انقلاب بود ...
رفتم اونجا دوستای قدیمیم رو ببینم ..تو سر خیابون رو به روی یکی از این سازمانه های دولتی داداش کوچک یکی از دوستانم ددر حال بازی بدمینتن بود ..که توپش بالای درخت گیر کرد ..
من رفتم کمکش ..یه سنگ برداشتم به سمته درخت پرت کردم .. سنگ رفت خورد به شیشه سازمان
نگهبان های اون ساختمون دویدن بیرون تا منو بگیرن ..فرار کردم ..یه لحظه برگشتم پشت سرم رو بیبینم ..دیدم مردم ریختن سر اون دوتا نگهبان و میزننشون ..
یه حس عجیبی بهم میگفت ...من چقدر با جذبه هستم ...برای همین بقیه تظاهرات رو هم رفتم ..

تو یکی از تظاهرات که خیلی سخت با مردم برخورد شده بود در حال حرکت کردن بودم
گاز اشک آور زده بودن ..من که هیچی حس نمیکردم ..همه داشتن گریه میکردن ..سرشون گیج میرفت و میخوردن تو در و دیوار ..مه همه جا رو گرفته بود ..من دستم پشته کمرم بود .و قدم میزدم .. دیدم یه دختر زیبا رویی شبیه حمیده خیر آبادی داره گریه میکنه و نمیتونه هیج جارو ببینه .رفتم کمکش کنم .

دستشو گرفتم وشروع کردم به دویدن ...انقد رو دویدن تمرکز کردم ک هیادم رفت دست اون تو دستمه ..
یهو صدای مهیبی اومد انگار دوتا تریلی با سرعت بالا با هم برخورد کردن ...دسته دختره دیگه تو دستم نبود
همه جا رو گشتم و مه آلود بود ...کف زمین رو که اصلا نمیشد دیدم ...من که داشتم از دویدن لذت میبردم ..دوباره شروع کردم به دویدن

که یهو دیدم چندتا موتور سوار افتادن دنبالم ...و دستگیرم کردم
از اینجا داستان هتل اوین شروع میشه
ادامه دارد

گزارش گر ما به علت خستگی و طاقت فرسا بودن تهیه گزارش ازپویا به علت داشتن مشکلات روانی
برای استراحت یک هفته در خواست مرخصی کرده ..
و بقیه گزارش سرگذشت سبز در شماره بعدی مجله نوشته میشود ..!!



خاطره ای در تاريخ دوشنبه دوم شهریور 1388 از حسام
سخنی بس کوتاه

بی آنکه بدانی دوستت خواهم داشت

بی آن که بر لب آرم در دل خواهم گفت

بی هیچ سخنی گوش خواهم داد

بی هیچ اندوهی در آغوشت خواهم گریست

بی آن که حس کنی در تو آب خواهم شد

بی هیچ گرمایی کنار آشیانهی تو آشیانه می کنم

و فضای آشیانه را پر از ترانه می کنم

می پرسند : به خاطره چه زنده ای؟

و من برای زندگی تو را بهانه می کنم

نام : کوروش
متولد 598 قبل از میلاد
نام پدرش : کمبوجیا
نام مادر : ماندانا دختر آستیاگ پادشاه ماد
منم این اسم رو خیلی دوس دارم
در سن بیست سالگی مزدوج گردید با کساندرا که زن سوگولی کوروش بود
نام فرزندش کمبوجیاست که جانشین پدر شد
درسال 558 قبل از میلاد در 40 سالگی با قلبه بر مادها پادشاه شد از دیگر تصرفاتش:
سال 550 اکباتان(همدان)
سال 549 پارت (خراسان) و هیرکانیا(گرگان جدید)
سال545 تسخیر لیدیا(مغرب آسیای صغیر) وشکست کرزوس امیر آنجا
و چندین تصرف دیگر مثله بابل ...کرانه ی رودخانه سیحون دخت وشکست طایفه مساگات و .....
از افتخارات من و ایران من :


((**×× منشور حقوق بشر ... ××**))


nemidam_deletbesooze@yahoo.com
bahar 20